close
تبلیغات در اینترنت
زندگی نامه نیمایوشیج
loading...

سایت پروژه های علمی

زندگی نامه نیمایوشیج

زندگی نامه نیمایوشیج

 

تولد ، زادگاه ، خانواده

نام نیما ، لادبن

 

علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج در 15 جمادی الاول سال 1315 هجری قمری برابربا 11 نوامبر سال 1897 میلادی در دهکده یوش به دنیا آمده است این تاریخ برابر است با 21 آبان ماه سال 1276 شمسی .

یوش زادگاه نیما دهکده ای است ییلاقی از دهستان اوز رود بخش نور شهرستان آمل .  در حال حاضر با ماشین از دوراه می شود به  آنجا رفت: از راه چالوس ، ازجاده منشعب از پل زنگوله ، بالاتر از تونل کندوان ، که تا یوش 45 کیلومتر فاصله دارد و دیگری از جاده هراز ، از جاده ای منشعب از دو آب آمل ، 42 کیلومتر مانده به آمل . از دوآب تا یوش 69 کیلومتر فاصله است .

دهکده یوش در دره ای تقریباً میانه جاده چالوس و هراز واقع شده است . امروزه می توان با ماشین به یوش رفت اما در زمان نیما پیشتر از پل زنگوله را با قاطر می رفتند که تقریباً یکروز طول می کشید و از آبادیهای ایلکا ، نسن ، پل و اوز می گذشت .

نیما خود در یاداشتی نسبش را چنین نوشته است :

((علی بن ابراهیم – معروف به اعظام السلطنه – ابن علی معروف به ناظم الایاله – ابن محمد رضا – معروف به بابان خان بیک – ابن محمد هاشم بن محمدرضا))

از پیشینیان مشهور این دودمان است : کیا جمال الدین ( منسوب به دودمانی که در تمام دوره های اسلامی برحوالی نور و لاریجان حکومت داشتند ) که مزار او برفراز تپه ای در یوش باقی است و دارای چهار پسر بود به نامهای اسفندیار – کریم – جمشید  وداود که می گویند جد تمام اهالی یوش بود و از اینجا است نام خانوادگی اسفندیاری ها – کریمی ها –جمشیدیها و

داودیهای یوش و پیشتر از او گیلانشاه که زمان زندگیش مقارن با ایام یزدگر ساسانی بود و موسس سلسله بادوسپانان طبرستان .

اما پدرش ابراهیم خان اعظام السلطنه مردی محتشم بود که به کار کشاورزی و گله داری می پرداخت و از ((حامیان شجاع نهضت مشروطه به شمار می رفت و به همراه امیر موید سواد کوهی انجمن طبرستان را تاسیس کرده بود ))

مردی درشت اندام بود که ازسالهای 1288 به بعد در تهران اقامت داشت و یک خرداد سال 1305 در تهران درگذشت .

مادرش ، طوبی مفتاح بود نوه حکیم نوری منتقد و شاعر و فیلسوف زمان قاجار . آشنا و علاقه مند به شعر بود و نیما نوشته است که ((در کودکی حکایتهای حکیم نظامی را برای او تعریف می کرد ))

نیما در خردسالی علی خوانده می شد و پسر بزرگ خانواده بود .

برادرچهارسال کوچکتر از او رضا ((بعدها لادبن)) نام داشت  وخواهرانش مهراقدس ، ناکتا و ثریا بودند .

درجوانی ، حدود سالهای تحصیل در مدرسه سن لوئی نام خود را نیما نهاده بود در روی جلد کتاب ((قصه رنگ پریده ، خونسرد)) که آنرا در حمل 1300 به هزینه خود در مطبعه سعادت تهرا ن چاپ کرده ، تنها نام نیما به فارسی و لاتین آمده است در خرداد ماه 1304 شمسی با مراجعه به اداره سجل احوال نام و نام خانوادگی خود را رسماً نیما یوشیج خواند و شناسنامه دریافت کرد .

در هر حال هیچگاه نام او رسماً علی اسفندیاری نیامده است و دانسته نیست این اشتباه بزرگ که نام او علی اسفندیاری و تخلصش نیما یوشیج است از کجا منشا گرفته است .

نیما خود در یاداشتی در باره معنی ((نیما )) می نویسد :

نیماور اسم دو سه نفر از اسپهبدان غربی مازندران بوده است . مورخین نیماور را ((نام آور)) می نویسند که غلط است . نیماور مرکب است از نیما = قوس . برج نهم از بروج در زبان طبری = کمان + ور یعنی کماندار برگزیده ، شناخته شده مثل کمانداری عالی .

این کلمه از ترکیبات اوستایی است که با صورت مخفف ، یعنی حذف ی ، در زبان طبری مانده است .

در زبان طبری ، لغات اوستائی و سانسکریت زیاد است . فخر الدوله نیماور دوم ، پدر شراگیم در 640 فوت کرده است . نما رستاق محل سکونت نیماور فخرالدوله بوده است .

نیماور مثل شهریور = نگهدار شهر ، نگهدار کمان است .

جادارد از لادبن به دلیل شخصیت برجسته اش و هم به این دلیل که در دوران جوانی بیشترین تاثیر را بر نیما یوشیج داشته است ، بیشتر بنویسیم :

از نامه های نیما چنین دانسته می شود که لادبن چهار سال از نیما کوچکتر بود و به این ترتیب تاریخ تولد او سال 1280 شمسی است در یوش بدنیاآمد و در خردسالی رضا نامیده شد و در جوانی نام خود را به لادبن تغییر داد که بنا به نوشته نیما نام کوهی است .

از نیما 24 نامه به لادبن در دست است (برخی از این نامه ها را در بخش پیوستهای این تحقیق می خوانید)

که بهترین منبع برای شناسائی احوالات و افکار او در دوران جوانی و همچنین یکی از گسترده ترین منابع در مورد لادبن است .

او همراه نیما به تهران فرستاده شد .

به دبستان حیات جاوید رفت و سپس دوره مدرسه سن لوئی را همراه نیما به پایان رساند . (( در 15  وئن 1917 برابر سرطان 1335 قمری) و مدتی نیز همراه نیما نزد مرحوم آقا شیخ هادی یوشی در مدرسه خان مروی درس عربی خواند .

ابتدا به استخدام یکی از ادارات دولتی درآمد اما کارش دیری نپایید و نتوانست محیط کار دولتی را تاب بیاورد و استعفاء داد در حوالی سالهای 1297-1298 به تشکیلات حزب عدالت پیوست که در شمال ایران فعال بود و عده ای از روشنفکران و مردم طبقه متوسط  ایران را به خود جلب کرده بود هنگامی که عده ای از اعضای حزب عدالت حزب کمونیست ایران را تشکیل دادند لادبن هم به آنها پیوست و نقش موثری در جناح چپ جنبش جنگل و تشکیل جمهوری سوسیالیستی گیلان داشت .

سردبیری روزنامه مارکسیستی ایران سرخ را به عهده گرفت که ارگان تبلیغاتی کمیسیاریای دولت انقلابی جمهوری گیلان بود .

لادبن ضمن سردبیری و انتشار روزنامه ایران سرخ بادیگر روزنامه های کمونیستی که در آن زمان در گیلان و باکو منتشر می شد ، از جمله سرباز سرخ ، بیرق عدالت و انقلاب سرخ همکاری داشت .

از اشاره کوتاه نیما در نامه ای به تاریخ چهار مرداد 1300 شمسی به مادرش ، گمان برده می شود که لادبن علاوه برکارهای ادبی در جنبش به عنوان سرباز نیز تفنگ بردوش می گرفت و با دشمنان انقلاب جنگل می جنگید :

((مادرعزیزم ! گریه مکن از سرنوشتت ، پیش همسایه شکایت نداشته باش . پسرت باید فردا در میدان جنگ اصالت خود را به خرج دهد .

با خون پدران دلاورم به جبین من دو کلمه نوشته شده است : خون و انتقام . اگر مرا دوست داری دوست دار چیزی می شود که من آن را دوست دارم . مرگ و گرسنگی را در مقابل این همه گرسنگان و شهدای مقدس دوست داشته باش تا زنده و سیر بمانی . برادرم به ولایت نزدیک شده است . لشگر گرسنه ها در حوالی کلاردشت هستند . شیطان با فرشته ها می جنگد .))

اما پیش روی قوای انقلابی جنگلی ها چندان طول نکشید و دولت انقلابی جمهوری گیلان متلاشی شد و لادبن در اواخر اسفند سال 1300 همراه با جمعی از اعضای حزب کمونیست به شوروی گریخت . ابتدا در قفقاز و سپس در داغستان ساکن شد و به نوشتن پرداخت .

لادبن پس از مدتی اقامت در قفقاز و داغستان به مسکو رفت و در دانشگاه شرق شناسی مسکو به تحصیل پرداخت .

نیما که از اختناق محیط رضا شاهی به ستوه آمده بود اندیشه ی رفتن به شوروی و پیوستن به لادبن را داشت اما دولت که از رواج افکار مارکسیستی در هراس بود اجازه این کار رانمی داد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش دوم

زندگی شاعر و زمینه فکری

نخستین شعرها

1310- 1299

 

 

 

 

 

 

هنگام تولد نیما دو سال از سلطنت مظفرالدین شاه می گذشت که هشت سال بعد از این شاه در گذشت . دریازده سالگی نیما که به دنبال نهضت مشروطه ، دلاوران تبریز  و رشت و بختیاری به یاری علمای تهران علیه حکومت استبدادی محمد علی شاه قیام می کنند و قشون مشروطه خواهان وارد تهران می شود . محمد علی شاه خلع ، مشروطه اعلان و احمد شاه قاجار به سلطنت برگزیده می شود.

نیما در دهکده یوش خواندن و نوشتن را نزدملای ده آموخت در دوازده سالگی برای تحصیل به تهران فرستاده شد در تهران ابتدا به دبستان حیات جاوید و سپس به مدرسه متوسطه کاتولیک سن لوئی رفت در این مدرسه بود که زبان فرانسه را آموخت . معلم ادبیات فارسی اش (نظام وفا) بود مدتی هم در مدرسه خان مروی نزد آقا شیخ هادی یوشی زبان عربی را آموخت .

نخستین کار اداری اش بدست آوردن شغلی کم اهمیت در وزارت مالیه بود در سال 1298 که هشت سال به تناوب با مرارت تمام در این کار دوام  آورد با حقوقی ماهی 22 تومان در یادداشتی بدون تاریخ در این باره می نویسد :

((در مالیه از زیر دامن کارد بستــــــــه ، عبا به دوش انداخته ، چکمه می پوشیدم با کلاه پوستی . من یک آدم خطرناک شناخته شده بودم . هرنوع کار می کردم که هیچ کس نمی کرد برای این که من در کوهستان و زندگی وحشی آن طور دیگر تربیت شده بودم پدرم خودش مرا دور از مردم و خشت بار آورده بود .

در اسفند ماه سال 1299 نخستین شعر بلند خود مثنوی ((قصه رنگ پریده ، خون سرد)) را می سازد و بلافاصلــــه آن را به هزینه خود به چاپ می رساند در مطبعه ی سعادت با 32 صفحه و قیمت یک قران . درروی جلد نام سراینده فقط نیما با حروف فارسی و لاتین آمده است و در پایان شعر نوشته شده است نیما نوری ((یوشی))

در دی ماه سال 1301 شعر مهم افسانه را می سازد و قسمتهای آغازین آن را در هفته نامه ((قرن بیستم )) میرزاده عشقی به چاپ می رساند .

انزوا را دوست دارد و این که همیشه در آغوش طبیعت باشد و زندگیش سراسر فکر است و خیال در نامه ای به مادرش می نویسد :

((همه وجود من فکر شده است با وجود این یک فکر شایسته راجع به زندگانی خود ندارم ، اگر یک فکر هوشیارانه می کنم این است که کی یک شکار بزنم متاسفانه آن هم با باروت خراب انسان نمی داند این درد را به که بگوید اقلاً مثل یک شکارچی درست و حسابی هم یک شب به این کلبه خرابه نباید برگشت اما صرفه جویی را خوب بلد شده ام به عکس صرفه جویی در فکر و خیال))

گرچه دیگر شاعر شده و مشهور است و نام و آثارش در ((منتخبات آثار، از نویسندگان و شعرای معاصرین )) می آید و حتی محمد ضیاء هشترودی در این کتاب شر او را چنین ستوده است (( از این نکته هم نباید غافل گردید از معنی گذشته ادبیات فارسی شکل جدید مهمی به خود نمی بیند تنها طرز تغزل جدید نیما می تواند از مدعای فوق  مستثنا گردد)) اما او با روشن بینی و آینده نگری که نشانه شناخت او از موقعیت سیاسی و اجتماعی ایران است اوضاع و احوال سیاسی روزگار خود را دنبال می کند .

در تاریخ 6 اردیبهشت ماه سال 1305 نیما یوشیج در 29 سالگی با خانم عالیه جهانگیر فرزند میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده روزنامه نویس انقلابی میرزا جهانگیر صوراسرافیل ازدواج کرد این پیوند با وجود فراز و نشیب فراوان تا پایان زندگی هردو ادامه یافت .

زنده یاد عالیه جهانگیر همسر نیما در دفتر خاطراتش که در سال 1341 به خواهش و اصرار سیروس طاهباز گردآوری کرد ولیکن به پایان نرساند آشنائیش با نیما را چنین نوشته است :

((وقتی که من زن نیما شدم 21 سال داشتم معلم هم بودم معلم کلاس چهارم ابتدائی بودم و ماهی پانزده تومان می گرفتم ))

همه مرا دوست می داشتند حتی شاگردها برای من روی تخته سیاه شعر می نوشتند موسیقی را دوست می داشتم ، مادرم وقتی فهمید عشق به موسیقی دارم برایم تاری خرید و معلمی آورد در مدت کمی خیلی خوب دوره ابتدائی موسیقی را فرا گرفتم .

مادرم خیلی فکرش باز بود دم از آزادی می زد برادرش میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل را در دوره مشروطیت کشته بودند پسر ارشدش در جنگ بین دولت و ملت کشته شد خیلی نطاق بود سواد قدیمی داشت حافظ سعدی و مثنوی را از حفظ می خواند پدرم هم در طفولیت کشته شد .

سیکل دوم را هم تمــــام کردم و در این موقع برای من خواستگارهایی می آمد اما من قبول نمی کردم روزی شوهر همشیره بزرگترم از اداره آمد و به من گفت برای شما خواستگاری پیدا شده گفتم خیال شوهر کردن ندارم و به همشیره ام گفت آن شخص از من قول گرفته به منزل ما بیاید من نمیتوانم او را رد کنم باید بیاید شاید اورا پسندیدید .

فردای آن روز غروب شخصی به منزل ما آمد و کارتی را که این جملات رویش نوشته بود به نوکر ما داد و رفت : (( تو ساز کوک شده ی آسمانی ، قابلیت و هنر تو نواخته شدن و لرزانیدن است . قلبت را جلوی طبیعت باز کن تا نغمه های عشق و جوانی را با ارتعاش اشک و تبسم از تارهای آن بیرون بکشی ))

وقتی کارت به دست همشیره من رسید تعجب کرد که این چه نوع کارتی است و این عبارات چه مفهومی دارد نوکر راخواستند پرسیدند این را چه کسی داده ؟ گفت یک جوان متوسط القامه سرخ رویی به من داد و گفت این را بده به آقا .

شوهرش کارت را که دید گفت این همان شخصی است که گفتم .

همشیره ام گفت اصرار نداشته باشید باید اوراضی باشد .

گفت عیبی ندارد او به دیدن من می آید شما از خلال در ببینید شاید بپسندید .

نیما اتفاقاً باز فردا شب آمد با  یک جلد کتاب ((قصه رنگ پریده )) که از آثار خود او بود همشیره ام مرا به اصرار برد از پشت در او را به من نشان داد از من پرسیدند چطور است ؟ قلبم طبید و نفرتی درمن ایجاد شد بعد از کمی سکوت گفتم بگذارید برودبچرخد از جواب من پی بردند که میل ندارم بعد از چند روز پدرش که برعکس پسرش مردی قوی هیکل بود آمد باز هم جوابی نشنیدند بعد از چند روز دو تن از خواهرهایش آمدند و مرا به اصرار داخل اتاق بردند مادرم از امتناع من مشکوک شد پیش خودش فکر می کرد شاید به شخص دیگری دلبستگی دارم .

بالاخره باز فردای آن روز مادرش آمد و بازهم جوابی به دست نیاوردند پس از چند روز مادر و خواهرش آمدند و پی در پی خودش می آمد .

بالاخره با زبان چرب و نرم مادرم را راضی کرد که این امر خیر سر بگیرد با یک خرج کمی عقد کنان را راه انداختند .

من قلباً راضی نبودم اما از یک طرف دیگر افکار وعبارات و تشبیهات و طبیعت شناسی او در آن کتاب که به عنوان ارمغان و در واقع عوض تشریفات عقد آورده بود مرا مفتون کرد و خواهی نخواهی صیغه عقد مرا جاری کردند من در تشویش بودم که او به غیر حقوق ناچیزش عایدی دیگر ندارد ما چطور زندگی کنیم ای کاش که فقر جانشین صفات بد او بود .

در خرداد همان سال یعنی یک ماه بعد از عقد پدرش فوت کرد او بدون عروسی گرفتن به منزل ما آمد .

یک روز اوایل تابستان شروع کرد به جمع آوری کتابهایش جلو رفتم پرسیدم کجا می روی ؟ گفت می خواهم بروم یوش پیش مادر و خواهرم تو هم باید بیائی .

من از رفتن ابا کردم و شروع کردم به گریه کردن .

گفت بی خود گریه نکن اگر نیایی همه تان را می کشم و در جنگل متواری می شوم .

در آن وقتها در وزارت دارائی کار می کرد اغلب روزها به هوای اداره بیرون می رفت اما به اداره نمی رفت در خیابان ناصریه اورا می دیدند که ایستاده پشت شیشه کتابفروشیها کتابها را وارسی می کند .

مثل معمول ظهر می آمد منزل و کم کم شروع کرده بود از غــذا ایراد می گرفت  وغرغر می کرد گاهی هم قهر می کرد و ناهــــــار یا شام نمی خورد گاهی زمزمه می کرد که چندی بعد مجسمه ی مرا می ریزند و ما را به شهرها دعوت می کنند و مردم به استقبال ما می آیند و گل نثار ما می کنند برای این که من شاعرم و تو زن شاعری .

من هم خواستم گفته های اورا باور کنم ولی مثل این که کسی در خفا به من و به او می خندید . بالاخره فهمیدم این مقدمه برای این است که آقا رفته به مستشار وزارت دارائی گفته من شاعرم کار من شعر گفتن است نه بایگانی من نمی توانم این کارها را بکنم او رابه میل خودش منتظر خدمت کردندبا ماهی 9 تومان من ماهی 15 تومان بیشتر نداشتم روزها برای این که مادر و یا برادرم نفهمند که او اداره نمی رود صبح زود از خانه بیرون می رفت و در خیابانها می گشت و ظهر به خانه می آمد و گاهی شب دیر وقت .

نیما در سال 1307 همراه عالیه خانم که به بار فروش (بابل) منتقل شده بود به آن شهر می رود عالیه خانم در ((مدرسه دوشیزگان سعدی)) تدریس می کند اما نیما کار ثابتی ندارد ، گه گاه تدریس می کند در همین شهر است که محضر آیه الله محمد صالح علامه حائری رادرک می کند و بین آنها دوستی عمیقی برقرار می شود نیما اغلب صبحها به منزل علامه حائری می رفت و در جلسات تدریس حکمت ، فقه و اصول ایشان شرکت می کرد مکاتباتی هم بین آنان بوده است و نیما شعر بلندی هم برای علامه حائری سروده است .

اقامت نیما در بارفروش تا خرداد ماه سال 1308 است در این شهر خاموش و نزدیک به ساحل و در زیر ابرهای تیره و دائمی آن ، نیما همچنان می نویسد او از این شهر 19 نامه به دوستان و نزدیکانش نوشته است از این نامه ها می توان گذشته از شعر به آثار دیگری که در این شهر نوشته است پی برد : تاریخ ادبیات ولایتی ، رمان آیدین ، حکایت دزد و شاعر نمایشنامه کوتاه کفش حضرت غلمان و سفرنامه بارفروش .

این سفرنامه یکی از نوشته های باارزش او در این شهر است که حاصل دقت و تجسس در روح آدمها ست و در واقع باید آن رانخستین کوشش نیما در نوشتن دفتر یادداشتهای روزانه اش نامید اگرچه متاسفانه ناتمام مانده است .

در مهرماه سال 1308 به اتفاق عالیه خانم به آمل و از آنجا به لنگـرود می روند و در آبان ماه همین سال در رشت ساکن می شوند .

سرگرمی نیما در رشت مطالعه درروحیات مردم و مقایسه آن با روحیات مردم مازندران ، نوشتن تتبع در آراء بعضی از فلاسفه قدیم شرقی ، رفتن به کانون ایران و کتابخانه فرهنگ ، گردش با عالیه خانم در محله های شهر ، بخصوص محله آنجرا که لادبن بربالکون خانه ای در آن محله مقالات روزنامه اش را می نوشت و نشستن در داروخانه دوستش یحیی آرین پور بود .

در همین شهر سفرنامه رشت را تنظیم نمود .

با وجود این نمی گذارند نیما و عالیه خانم بیش از چند ماه در رشت بمانند از دی ماه سال 1308 این دو در لاهیجان هستند و تا پایان سال تحصیلی خردادماه 1309 در آنجا می مانند خود در این باره می گوید (( در این شهر کوچک زندگی خود را مثل یک تبیعد شده ادامه می دهم لاهیجان برای من مدرسه است من در آن برخلاف معاصرین خود که مستعنی از این در سند ، درس می خوانم ))

زندگی در میان مردم ساده و شوخ طبع لاهیجان و محیط آرام آن نیما را سروجد می آورد و چند اثر ممتاز و متفاوت با سایر آثار او محصول این سال است : داستان طنز آمیز مرقد آقا و شعرهایی برای کودکان .

شعرهایی که نیما در این تاریخ برای بچه ها سروده است نشانه توجه او به نسل آینده است و با توجه به تاریخ سروده شدن آنها می توان نیما را از نخستین کسانی دانست که در ایران آثاری خاص کودکان آفریده اند .

از نیما یوشیج 5 شعر برای کودکان و یک لالایی که مال سالهای بعدتر است به جای مانده است .

مجموعه اشعار او برای کودکان شامل :

1-     بهار که دراسفند ماه سال 1308 در لاهیجان سروده شده است .

2-     آواز قفس .

3-     بچه خوب .

4-     زنبور عسل که در فروردین ماه سال 1309 در لاهیجان سروده است.

5-     کودکان شاد .

قسمتهایی از شعر بهار به شرح زیر است :

بچه ها بهار

گل ها واشدند .

برف ها پا شدند .

از روسبزه ها

                          از روکوهسار

                          بچه ها بهار

از مهر ماه سال 1309 نیما و عالیه خانم در آستارا هستند عالیه خانم مدیر مدرسه نسوان است و نیما هم معلم مدرسه پسرانه حکیم نظامی .

هفته ای 25 ساعت تدریس با حقوق ماهیانه 46 تومان که تازه دریافت آن هم ماهها به تعویق می افتد و سرانجام با کسر فراوان به دستش می رسد.

اقامت نیما و همسرش در هریک از شهرهای بار فروش ، آمل ، رشت ، لنگرود ، لاهیجان و آستارا بین یک ماه تا حداکثر دو سال بیشتر نیست .

گمان می رود دلیل این کوتاهی اقامت را باید در شرایط غیر فرهنگی و استبداد حاکم برآن زمان جست و جو کرد که فعالیتها ، گفته ها و رفتارهای او در سرکلاس و بیرون از مدرسه معاشرتها و مکاتباتش از چشم ماموران حکومتی پنهان نمی ماند و استقرار او را بیش از یکی دو سال در هر شهر ((صلاح)) تشخیص نمی دهند .

اقامت نیما و عالیه خانم در آستارا از مهر ماه سال 1309 تا دی ماه سال 1311 است .

شرحی بر آثار نیما یوشیج :

نخستین شعر موجود نیما مثنوی ((قصه رنگ پریده ، خون سرد)) است که در تاریخ حوت 1299 مصادف با مارس 1921 در 243 بیت سروده است این شعر از نظر وزن و زبان شبیه مثنوی مولوی است و در آن نیما از خود سخن می گوید و آنچه بر او گذشته است و آنچه در پی آن است .

در این شعر شاعر که خود را عاشق حق می نامد از این که مردم خود پرستند نه حق پرست از آنان دوری می جوید و به عزلت می گراید .

مردم شهرنشین و خودبین را دون می نامد و از این که او پردرد کوهستان است و از آنان نیست اظهار شعف می کند به این ترتیب آن طور که خود اشاره می کند ((برضد جهان سخن می گوید)) :

راست گویند این که من دیوانه ام

در پی اوهام یاافسانه ام

زانکه برضد جهان گویم سخن

یا جهان دیوانه باشد یا که من

شعر قصه رنگ پریده به دو دلیل حائز اهمیت است : نخست آن که نخستین شعر موجود نیما یوشیج است و دوم اینکه آن را می توان سرمشق و نمونه ابتدایی شعر مهم افسانه خواند .

نیما این شعر را به سرمایه خود در سال 1299 در مطبعه سعادت چاپ کرده است به بهای یک جلد قران و در 32 صفحه .

در دی ماه سال 1301 شعر افسانه را که منظومه است در 127 بند که منظور از بند هر پنج سطر از شعراست را سرود . این در حالی است که نیما در این تاریخ 25 سال سن دارد .

شعر افسانه بروزن فاعلن فاعلن فاعلاتن سروده شده است در قالبی نامرسوم اما زیبا سروده شده که چهار سطر هربند آن به صورت چهار پاره است که غالب آنها مانند چهار پاره های معمول در خط دوم و چهارم قافیه دارند و به دنبال این چهار سطر سطر پنجمی می آید که از نظر قافیه با چهار سطر قبلی ارتباطی ندارد .

قسمت اعظم شعر مکالمه است میان عاشق – شاعر و موجودی خیالی درونی به نام افسانه در واقع افسانه همان همراه همیشگی شاعر –عشق – است که در قصه رنگ پریده ، خون سرد با وضوح بیشتری نمایانده شده است به این ترتیب افسانه را نمی توان موجودی انسانی و یامعشوق تصور کرد بلکه این شخصیت نماینده مفهوم انتزاعی و دگرگون شونده عشق است که در شرایط و مراحل مختلف به شکلهــــای گوناگون رخ می نمایاند .

تازگی دیگر این شعر چگونگی گفت و گو میان دو شخصیت این شعر است که به آن همچنان که نیما خود در مقدمه آن نوشته است حالتی نمایش گونه بخشیده است و طرز مکالمه طبیعی و آزاد را نشان می دهــــــــد می توان گفت نیما به طبیعت نگاه نمی کند بلکه در طبیعت زندگی می کند و این معنی در ادبیات ما بی سابقه است .

قسمتهای آغازین افسانه در همان زمان سروده شدنش در هفته نامه ((قرن بیستم )) میرزاده عشقی چاپ شده است .

علاوه براین محمد ضیاء هشترودی در کتاب ((منخبات آثار)) از نویسندگان و شعرای معاصر ، به تاریخ 1342 قمری ((1303 شمسی)) در صفحات 72 الی 82 پنجاه و هشت بند از آن راچاپ کرده است .

متن کامل افسانه نخستین بار در سال 1329 توسط احمد شاملو به چاپ رسید .

بند 91 شعر افسانه این چنین است :

آنچه دیدم همه خواب بوده

یاکه چنین رخ آب بوده

عشق هذیان بیماری بود

یا خمار می ناب بوده

 همرها این چه هنگامه ها بود

ذکر این نکته حائز اهمیت است که ظاهراٌ قبل از شعر افسانه شعر ((ای شب)) سروده شده است :

هان ای شب شوم وحشت انگیز

تا چند زنی به جانم آتش

یاچشم مرا زجای برکن

یا پرده زروی خود فروکش

یا باز گذار تا بمیرم

کزدیدن روزگار سیرم .

این گونه نگاه به طبیعت و نماد پردازی را که در شعرهای بعدی او دقیق تر بیان می شود نباید با کاربرد موازین مکتب سمبولیسم فرانسه و شعر شاعرانی چون مالارمه و بودلر یکی دانست بلکه باید آن را درونی کردن شعر و ویژگی خاص شعر نیما شمرد .

به هر حال چنین نگاهی به شب درشعر شاعران ایران پیش از نیما بی سابقه است و تازگی دارد و بنا به پژوهش دکتر عطاء الله مهاجرانی تنها فردوسی است که درداستان ((بیژن و منیژه )) تصویری متفاوت از شب عادی بیان کرده است :

شبی چون شبه روی شسته به قیر          نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر

شعر بعدی ((شیر)) به تاریخ 1301 زبانی فاخر و حال و هوایی ستیزه گرانه دارد که نماد خود شاعر و سرآغاز شعرهای بعدی اوست که در آنها جانورانی واقعی یا خیالی با شاعر هویتی یگانه می یابند و شاعر با بیان حالات آنان در واقع خود را بیان می کند :

بخوابید این دم که آلام شیر

نه دارو پذیرد زمشتی اسیر

فکندن هر آن را که در بندگی ست

مرا مایه ی ننگ و شرمندگی ست

شعرهای دیگر این سالها یا در قالب مثنوی است : چشمه کوچک ، گل نازدار ، مفسده گل ، جامه نو ، پسر ، انگاسی 2 ، کچبی ، عمو رجب ، خریت ، انگاسی 4 و 5، کبک، درجوار سخت سر و گنبد ، یا قطعه : انگاسی 1 ، انگاسی 3 ، عبدالله طاهر و کنیزک ، خروس ساده ، کرم ابریشم ، اسب دوانی ، صدای خرچنگ، خروس و بوقلمون ، عقوبت ، پرنده منزوی ، آتش جهنم ، میرداماد ، دیهقانا ، خوشی من ، هیئت در پشت پرده ، خاطره مبهم ، فضای بیچون .

علاوه بر شعرهای سنتی فوق شعرهای نیمه سنتی در قالب چهار پاره : وطنم ، قو و شعرهایی که پس از هر چهار پاره یک یا دو مصرع با قافیه هایی متفاوت از قافیه های چهار پاره آمده است و انواعی از مسمط و مستزاد و ترکیب بند به وجود می آورد : ای شب ، محبس و خارکن .

شعر مهم اجتماعی دیگر نیما در این سالها شعر بلند سرباز فولادین است که آن را در ستایش سرهنگ احمد خان پولادین رئیس کمیته سری و سرپرست گارد رضا شاه ساخته است که در سال 1306 برای سرنگونی رژیم پهلوی اقدام کرد اما به او خیانت شد و دستگیرش کردند و به اعدام محکوم شد .

نیما ، شاعری است آرمانی و مردم گرا با افکاری نشات گرفته از اندیشه های مترقی زمان خود گذشته از این شعرها که کاملاً اجتماعی اند در هر حکایت و تمثیلی که می آورد نکته ای فلسفی یا پندآموز و انتقادی را مطرح می کند .

 

 

 

 

 

 

 

بخش سوم

زندگی شاعر و زمینه فکری شعرهای او

1315-1311

 

 

 

 

 

 

یما یوشیج در آستارا به تعبیر خودش زندگی را ((مثل جغد)) و ((صوفی های قرون گذشته )) می گذراند . اما همچنان سرگرم کار خلاقه ی خود است و درعین حال از تعقیب و اظهار نظر در باره اوضاع فرهنگی مرکز غافل نیست به دکتر تقی ارانی نامه می نویسد و کتاب ((معرفه الروح)) اورا نقد می کند ((رفیق من ! قبل از این که اسم مرا بدانید این کاغذ معرف من است . منتقل می شوید که این صدا صدایی آشناست)) به پرویز ناتل خانلری درس نویسندگی و شاعری می دهد و می نویسد ((عنصری و امثال او شدن و عامل و آلت طبقات ظالم بودن آسان است))

در این سالها زندگی را در کمال سختی می گذراند درآمد او مختصر پولی است که آن را از فروش زمین متعلق به پدرش به دست آورده است در سال 1315 دوندگیهای او باعث می شود که به شغل معلمی بازگردد در این سال او به استخدام وزارت پیشه و هنر در می آید و با حقوق ماهانه چهارصد و بیست ریال به تدریس ادبیات در مدرسه صنعتی ایران و آلمان می پردازد روش تدریس و رفتارش در کلاس راچنین توصیف کرده اند :

((اصلاً به برنامه درس و کتاب کاری ندارد در کلاس مانند یک دوست پهلوی شاگردان می نشیند و با آنها به گپ زدن و درد دل می پردازد گاهی هم داستانها یا شعرهایی از خود و شعرای دیگر می خواند))

این سالها سالهای در به دری ، بیکاری و پریشانی و کم کاری نیما بود در سالهای 1311 و 1312 شعری از او در دست نیست در 16 اردیبهشت سال 1313 شعر ((دود)) را داریم که به صورت قطعه است و یادآور شعر پیشین ((خاطره مبهم )) می باشد .

سالهای 1311 تا 1316 سالهای ادامه سلطه سردودمان خاندان پهلوی است در فاصله سالهای 1310 تا 1313 شعر مهمی از نیما در دست نیست .

قصیده پنجاه و چهار بیتی و بی تاریخ در وصف بهار و منقبت مولای متقیان علی (ع) که آن را با وزنی شعری از قاآنی ساخته است یک قصیده باشکوه و استوار است با همان برائت استهلال و ورود به مطلب و مقصود با اشاراتی به زمان حال . این قصیده همچنین یک قطعه و چند رباعی که نیما در این مضمون سنتی دارد نشانه ای از خلوص نیت و صفا و نوعی ایمان مذهبی اوست باز آمد نوروز مه دلبر و ساغر

زان گشته همه باغ پراز ساغر و دلبر

بس گل شکفیده است زهر جانب بستان

پس غنچه دمیده است به هر گوشه به ره بر

آن ماند زلفینش به آن شوخ دلارا

در فاصله سالهای 1311 الی 1315 گرچه شعرها و نامه های زیادی از نیما در دست نیست تا به روشنی افکار او را بیان کند و از این گذشته از آوارگی و بیکاری و تهیدستی رنج می برد با این همه نامید نیست

در سال 1315 کتابهای صادق هدایت را که توسط بزرگ علوی برای او فرستاده شده است در نامه ای به تفصیل نقد می کند که نخستین نقد جدی از نوشته های صادق هدایت در آن تاریخ است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش چهارم

زندگینامه نیما یوشیج

 

 

 

 

 

 

 

 

یوش یک آبادی است با قدمتی نسبتاً طولانی و کوهستانی و ییلاقی . ناصرالدین شاه قاجار هم چند بار در آنجا اطراق کرده و نام آن را در سفرنامه مازندران خود آورده است در این سفرها کمال الملک هم همراه او بوده است .

یوش را ((فرهنگ جغرافیایی ایران)) چنین معرفی می کند :

 ((یوش ده از دهستان اوز رود بخش نور شهرستان آمل 7 کیلومتر باختر بلده ، 42 کیلومتر خاور شوسه چالوس (حدود کندوان) کوهستانی ، سردسیر ، سکنه 1100 ، فعلاً 600 نفر ، شیعه ، مازندرانی و فارسی آب از رودخانه اوز رود و چسمه سارهای متعدد محصولات : غله ، لبنیات ، حبوبات ، میوه جات . شغل : زراعت و گله داری .زمستان اکثر سکنه جهت تامین معاش به کارگری حدود قشلاقی نور و به تهران می روند بناهای مهمی داشته که رو به ویرانی است مسجد و تکیه آن قدیمی است))

خانه ای که نیما در آن زاده شده است خانه ای تاریخی است که توسط علی معروف به ناظم الایاله ، جد نیما متجاوز از دویست سال پیش از این ساخته شده است و گذشته از معماری بسیار زیبا دارای گچکاریها و درها و پنجره های بسیار زیبایی بوده است که می گفتند برای ساختن آن معمار و گچکار از اصفهان آورده بودند .

این خانه دارای ((بیرونی )) است و برای ورود به آن از در اصلی و دالانی باید گذشت و سپس به حیاطی رسید که حوض کوچکی در وسط دارد ضلع شمالی آن یا به اصطلاح ((تالار)) و ((شاه نشین)) در اختیار نیما بوده است که پنجره چوبی و بزرگ و بسیار زیبا دارد و اطاقهای ضلع شرقی و غربی در اختیار خواهران او . ضلع جنوبی ((سردر)) جای خدمه و سرایدار بود .

خانه تاریخی و زیبا امروز رو به ویرانی کامل است گرچه سازمان میراث فرهنگی کشور بنا دارد آن را تعمیر و به صورت یک مرکز فرهنگی درآورد اما هنوز به این وعده وفا نشده است .

در تابستان سال 1372 این بنا جزو میراث فرهنگی کشور به ثبت رسید و در 26 شهریور همان سال کالبد نیما یوشیج پس از 34 سال که به صورت امانی در امامزاده عبدالله تهران قرارداشت با همت اهالی یوش به آنجا انتقال یافت و در وسط حیاط همین خانه به خاک سپرده شد در سال 1375 یونسکو به مناسبت کنگره بزرگداشت صدمین سال تولد نیما یوشیج تعمیراتی در بنا انجام داد و از آن پس هرزگاهی سازمان میراث فرهنگی تعمیرات اندکی در بنا انجام داد در 28 اسفند ماه 1377 کالبد سیروس طاهباز به عنوان گردآورنده کلیه آثار نیما یوشیج در کنار او به خاک سپرده شد و امروزه خیل عظیم مشتاقانی که برای زیارت این دو عازم یوش می شوند به طرف این شهر روان است .

از تمام دوره بچگی خود بجز زد و خوردهای وحشیانه و چیزهای مربوط به زندگی کوچ نشینی و تفریحات ساده آنها در آرامش یکنواخت و کور و بی خبر از همه جا چیزی به خاطر ندارد .

در همان دهکده که متولد شد خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفت

خانواده نیما همواره هوش و زیرکی او را مورد تشویق قرار می دادند .

زمانی که نیما در مدرسه سن لوئی در تهران که یک مدرسه کاتولیک بود تحصیل می کرد جنگهای بین المللی ادامه داشت و او اخبار جنگ را به زبان فرانسه می توانست بخواند .

شعرهای نیما در آن دوره اکثراً سبک خراسانی بود .

نیما علاوه برتحصیل در مدرسه سن لوئی مدتی نیز به آموختن زبان عربی  وتحصیلات طلبگی در مدرسه مروی تهران نزد مرحوم آقا شیخ هادی یوشی پرداخته است .

دو سال پس از فراغت از تحصیل با حقوقی ناچیز به استخدام وزارت مالیه مشغول شد .

آثار نیما تا سن 27 سالگی در کتاب منتخبات آثار در کنار اسامی شعرای معاصر همچون ادیب الممالک ، پروین اعتصامی ، دشتی ، دهخدا ، عشقی ، ملک الشعراء بهار ، آمده است .

نیما در 29 سالگی در تاریخ 16 اردیبهشت ماه سال 1305 با خانم عالیه جهانگیر فرزند میرزا اسماعیل شیرازی ، خواهرزاده انقلابی شهید و نویسنده مشهور میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل ازدواج کرد .

عالیه در زمان ازدواج 25 سال سن داشت و در یکی از مدرسه های دخترانه درس می داد .

درخرداد ماه همین سال نیما پدرش ابراهیم نوری را که سخت به او دلبسته بود از دست می دهد .

نیما مردی بود که حقایقی از مسائل اجتماعی در مدارسی که تحصیل می کرد به زبا می آورد برای همین در هر شهری معمولاً مدت طولانی توقف نکرده بود .

نیما مردی پاک و درستکار و جدی بود به همین جهت هم مورد بی مهری رئیس معارف و برخی از معلمین قرار گرفت بطوریکه دستور داده بودند بخاری کلاسی را که نیما در آن تدریس می کرد روشن نکنند .

محصلین مدرسه متوسطه عموماً دوستدار و طرفدار نیما بودند .

از فروردین سال 1312 نیما در تهران به سر می برد .

پس از یکی دو سال خانه نشینی در سال 1316 به تدریس ادبیات در دوره دوم دبیرستان صنعتی می پردازد و از سال 1317 به همراه دوست دیرینش محمد ضیاء هشترودی و صادق هدایت و عبدالحسین نوشین به عضویت هیات تحریریه مجله موسیقی انتخاب می شود که جدی ترین و مناسب ترین شغل اداری نیما یوشیج در تمام طول زندگیش می باشد .

پس از تعطیل شدن مجله موسیقی که گویا در پی مرگ مدیر مسئول آن سرگرد غلامحسین مین باشیان پیش آمد نیما یوشیج مدتی بیکار بود هسمرش عالیه جهانگیر خود را از وزارت فرهنگ به بانک ملی منتقل کرده بود و عملاً هزینه زندگی به عهده او بود نخستین و تنها فرزندشان شراگیم ((به معنای شیرمانند)) در 13 اردیبهشت سال 1324 بدنیا آمد .

نیما یوشیج تا سال 1326 شغل ثابتی ندارد و از این سال است که با حقوقی ناچیز به خدمت در اداره نگارش وزارت فرهنگ مشغول میشود و تا پایان زندگیش این شغل اداری اوست و آخرین حقوقش سیصد تومان در ماه و این سندی است از نحوه برخورد روسا با این بزرگترین شاعر زمانه ما .

نیما در این سالها با نشریات ((مردم برای روشنفکران )) و سپس ((نامه مردم ماهانه)) که سردبیر آن احسان طبری و مدیرداخلی اش جلال آل احمد بود همکاری داشت .

در تیرماه 1325 نخستین کنگره نویسندگان ایران ((برحسب ابتکار هیات مدیره انجمن روابط فرهنگی ایران و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و به همت کمیسیون ادبی انجمن )) در خانه وکس تشکیل شد از نیما یوشیج هم برای شرکت در این کنگره دعوت به عمل آمد ظاهراً این نخستین دعوت از او برای شعر خوانی در یک مجمع رسمی بود .

نیما با خوشحالی این دعوت را پذیرفت .

در این کنگره که از 4 تا 12 تیر ماه از ساعت 6 عصر تا 10 شب ادامه داشت 78 نفر از شاعران و نویسندگان ایران دعوت شده بودند از جمله آنها : ( ملک الشعرای بهار ، جلال آل احمد ، دکتر خانلری ، علی اکبردهخدا ،دکتر محمد معین ، رهی معیری ، صادق هدایت ، حبیب یغمائی ))

در همین کنگره حبیب یغمائی در خصوص نیما می گوید :

((نیما دارای تنی لاغر ، سری بزرگ ، چهره ای بیضی ، پیشانی بلند ، مویی سفید و آشفته و چشمی درخشنده است کلاه برسر نمی گذاشت لباس ساده می پوشید ملایم و آهسته حرف می زد سربه زیر افکنده و مودب و متواضع بود))

البته پس از پایان کنگره نیما زیاد از شرکت در آن راضی نبود .

نیما یوشیج در پی این سالها کمتر شعر می گوید و جز با همسایه شان جلال آل احمد و سیمین دانشور و هم محله ایشان براهیم ناعم با کسی محشور نیست .

در فاصله 28 مرداد سال 1332 روز آغاز یاس مجدد نیما و ملت او تا 13 دی ماه سال 1338 روز خاموشی جسم او نیما یوشیج گرچه شعرهای فراوانی نساخته است در خلوت خود تاملاتی دارد .

نیما یوشیج سنت شکن نوآور شبانگاه دوشنبه 28 خرداد ماه سال 1335 همچون سنی ترین مسلمانان قرون و اعصار یکی از آخرین شعرهای خود یعنی وصیت نامه اش را می نویسد .

و بالاخره این مرد بزرگ در شبانگاه چهارشنبه 13 دی ماه سال 1338 به دنبال سفری ناخواسته به یوش همراه پسرش از مرض ذات الریه از دنیا رحلت می کند .

او نیز چون حافظ ، مولوی ، خیام ، فردوسی و رودکی در شعر زمانه خود تاثیر گذار بود .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیوست 1 :

درباره شعر نیما و دیگران

·        ویژگیهای شعر و زندگی نیما یوشیج

·        آب که سربالا می رود

·        نگاهی به مجموعه شعرهای نو ، غزل ، قصیده و قطعه های نیما یوشیج و پاسخی به شراگیم یوشیج

 

 

 

 

 

 

 

دو سال بعد از مرگ نیما یوشیج سیروس طاهباز و جلال آل احمد به خانه نیما رفت.

ویژگی های شعرنیما : رسالت بخشیدن به شعر وهنر ایرانیان

2-جنبه ضد استبدادی شعر او

3-روحیه مبارز نیما

4-مردمی و متعهد بودن شعر او

خودش در این مورد می نویسد مایه اصلی شعر من رنج من است من برای رنج خود شعر می گویم .

5- نیما یوشیج آغازکنند ه وپیش آهنگ است .

6- ارجگذاری به سنت می گوید آنکه قدیم را درست نفهمد قادر به فهم جدید نیست به نظامی علاقه فراوان دارد و حافظ را اعجوبه ی خلقت انسانی می داند شعر بی وزن را مثل اندام برهنه می داند . اصولاً شعر او ادامه طبیعی سنت شعر فارسی است با حذف قید و بندهای آن از جمله تساوی طولی مصرعها و قافیه اجباری و غیره .

7- نیما نظریه پرداز و تئوریسین است . به کتابهای ارزش احساسات در زندگی هنر پیشگان و حرفهای همسایه و نامه به شین پرتو و تعریف و تبصره مراجعه کنید .

8- نیما آثار گوناگون دارد خودش می گوید (( می توانم بگویم من به رودخانه شبیه هستم که از هرکجای آن لازم باشد بدو سرو صدا می توان آب برداشت علاوه بر شعرهای به شیوه خاص خودش در اکثر قالبهای شعری از تغزل نو ((افسانه)) تا قصیده و قطعه و مخصوصاً رباعی آثار فراوان دارد .

9- نیما وارسته و اهل قناعت است . همین قدر می گوییم که در دوره معلمیش در سالهای 1307 تا 1312 ماهی شصت تومان حقوق می گرفت و در دوره ترقیات بعدی یعنی سالهای سی ماهیانه سیصدو هشتاد تومان مادرش خانم طوبی مفتاح ماهی صدتومان به او کمک مالی می کرد .

10- زندگی و هنر نیما جنبه ضد شهری و ضد زندگی مصرفی است اگر حمل برسوء تفاهم نشود عرض می کنم همسایگی و معاشرت طولانی زنده یاد جلال آل احمد با نیما در آل احمد تاثیر فراوان گذاشته است .

11- زندگی و هنر نیما ایمان اوست . هم ایمان به کار و هنر خودش هم نوعی ایمان مذهبی .

12- نیما شاعر بزرگی است و سازنده نمونه های فراوان درخشان شعر فارسی .

آب که سربالا می رود :

استاد شهریار در پاسخ به پرسش ((نظرتان راجع به نیما چیست)) فرموده اند : نیما شاعر بسیار خوبی بود شاگر ملک الشعراء بود سبکش یک سبک ترکستانی بود قصائد خوب داشت و قطعات خوبی داشت افسانه اش یک شاهکار است من خیلی تحت تاثیرش واقع شدم  .

کار اساسی نیما این نبود که وزن را شکست و سخن را از قید مکرر قافیه رها کرد این بود که روح شعر و جهت نگاه و احساس شاعر را دگرگون ساخت و این زبان خدایی را از قید حصارهای بلند به کوچه آورد و چنان نیرومند و موفق گویی اساساً در قالب شعر نیمایی نمی توان مدیحه سرود

به عبارت دیگر ارزش کار نیما در این است که طرز تلقی مردم را از شعر دگرگون کرد به قول زنده یاد جلال ال احمد شعر را پولیتیزه کرد دوران عنصری را تمام شده اعلام کرد و ناصر خسرو وار بانگ برآورد

من آنم که در پای خوکان نریزم                 مراین قیمتی در لفظ دری را

نیما یوشیج شاعری چالاک و جامع الاطراف اما مظلوم بود به دلیل سرخم نکردن در برابر صاحبان زر وزور عاملان دستگاه حاکم زمانش بااو سر عناد داشتند کار ثابت و در خور شان نداشت و بنابر نوشته خودش حقوقش از حقوق یک پیشخدمت کمتر بود .

در سال 1362 شراگیم یوشیج به اتفاق همسرشان به خارج از کشور رفتند و تمام دست نوشته های نیما را به سیروس طاهباز با دریافت مبل یکصد تومان سپردند و پیشنهاد کردند که از این پس پانزده درصد حق التالیف کتابهایی که به همان ترتیب آماده می شود به ایشان و پنج درصد به طاهباز تعلق گیرد .

کتاب مجموعه شعرهای نو ، غزل ، قصیده ، قطعه نیما یوشیج توسط فرزند ایشان آقای شراگیم تهیه و توسط نشر اشاره به چاپ رسید .

   


زنـدگی و شـعر

Description: INISHT~1

 

 

 

نیما یوشیج

کماندار بزرگ کوهساران

استاد ارجمند :

سرکار خانم معصومه ابرکار

گردآورنده :

نرگس ایزانلو

 

بهار88


فهرست مندرجات

 

عنوان                                                     صفحه

 

بخش اول                                                                      1

بخش دوم                                                           7

بخش سوم                                                          20

بخش چهارم                                                         23

پیوست یک                                                                   29

نامه ها

عکسها


 

مقدمه :

 

 استاد گرامی سرکارخانم ابرکار:

 

  تحقیق حاضر که هم اکنون در دسترس جنابعالی می باشد در خصوص زندگینامه نیما یوشیج پدر شعر معاصر ایران می باشد که در عین مظلومیت در جامعه آن روز ایران زیست ، زندگی کرد و شاید ارزش نوشته های او در خصوص شعر نو و کیلاسیک پس از مرگش شناخته شد . در هر صورت اینجانب به گونه ای که درخور مقام ادبی نیما است سعی کردم گوشه ای هرچند کوتاه از زندگانی او به تصویر بکشم روحش شاد .           

 

 

             با تقــــــــدیم احترام                 

 

 

 

 

نظرات () تاریخ : چهارشنبه 22 مهر 1394 زمان : 1:11 بازدید : 666 نویسنده : reyhaneh
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
آرشیو
  • 1396
  • 1394